لوگوی وب پایین است
آفرینش خدا

آفرینش خدا

هرچی دلت بخواد...اینک مریم آفرینش میاید با کلی امکانات و مطالب جالب بله

 

 

چرخش چرخ زمــــــونه

با بـــــــــعضیا

چه کـــــــآرا که نمیکنه

میبینی واقعاً

 

 

 

 

 

درگوشی: بعضیام هستن؛ کلن مسأله دارن با مکان قرار گرفتن این یه تیکه پارچه رو سرشون!  آخرشم معلوم نمیشه که دقیقا کوجاس!!!

 
 
منبع:http://dokhtar-iroooni.blogfa.com

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 16:37 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 سلام به دوستانی که همپای آفرینش بودند و هستند...شکلک

ایام غم و غصه و شهادت هم رفت وبه جاش شادی اومد...

شب یلدا بهتون خوش گذشت؟

هندونه اش شیرین بود یا نه؟

انارش ترش بود یا شیرین؟

آجیل هم داشتین؟

خونه ی کی رفتید؟

سفر چه شهری رفتید؟

ما رفتیم مزرعه داییم

خلاصه من که بهم خیلی خوش گذشت...

منم که عاشق عکس گرفتن هستم می دونید خودتون

تا تونستم عکس گرفتم ...

چرا نظر نمی دین؟

این همه تلاش می کنم انگار نه انگار

نمیدونم وبلاگم چقدر بازدید کننده داشته باشه

تازه می خوام وبلاگ های دیگه ای هم درست کنم

مثلاً...

شاید یک وبه دیگه ای درست کنم البته شایدا ...که

مثل این وب اصلیم باشه

البته مطالبش به هر حال فرق میکنه مسلماً...

من ناامید نمیشم و تلاشمو می کنم...

چه چیزهایی دوست دارین که در وبم بزارم؟

حتماً بهم بگید...

این ایمیل منه:maryamafarinesh@chmail.ir

 

[ چهارشنبه 02 دی 1394 ] [ 13:09 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 سلام و رحمت و برکات خدا بر بندگان صالحش

 

می خواستم در مورد حنا براتون بنویسم.

حنا

راستشو اگر بخواهید متاءسفانه حنا دچار مریضیه حادی شده بود.

که مجبور بودیم ببریمش خوابگاه زمستانی جای اولش...

و جوجه طلایی که اسم دیگه ی  اون سفید برفی بود

به خاطر حنا مشکل دار شده بودکه مجبور بودیم ازش بگذریم.

من نمیخوام وارد موضوع بشم چون شما هم ناراحت میشین.

حنا آنقدر بدشده بود که بعضی وقت ها هم لولود را می زد.

خیلی از دستش دلخور بودم ولی مامانم میگه اون حیوونه و عقل نداره...

ما به خاطر زمستان امسال لولود و حنا را بردیم پیش مرغ های پدربزرگم...

راستش پشیمون شدم ببرمش جای اولش و هنوزم حنا رو دوستش دارم...

حنا شاید به خاطر اینکه نمی گذاشتیم بیاد بیرون و بگرده و از طرفی هم

به خاطر جوجه طلایی من و حمیده ناراحت بودیم و حمیده از روی عصبانیت

با میله ی جادونه ایشون به حنا میزد من هم کمی میزدم آخر من هم ناراحت بودم.

برای همین دق و دلیشو سربدبخت جوجه طلایی خالی می کرد

من با زدن حنا دلم براش می سوخت چون دوستش داشتم و دارم هنوز...

از اول زندگی سفید برفی تا مرگش همیشه ترس و واهمه و نگرانی بود.

مرغام

اون نمیتونست از خودش مراقبت کنه و حنا هم از روی لجبازی و حسادت

به اون می زد.حنا فکر می کرد که خونشون فقط مخصوص خودشو لولوده

و این در خیلی از حیوانات وجود داره مثل شیر پلنگ...

ولی نباید این طور می شد چون از قدیم گفتند که دوتا مرغ غریبه وقتی به هم میرسند 

به هم می زنند و بعد با هم دوست می شوند...

خیلی عجیبه واقعاً...ولی چی بگم ... والا آخرش نفهمیدم که

حنا مریض بود یا حسود بود یا دیوونه شده بود ولی 

حنا

این هم بدونید که از اول تا الان من حنا و لولود رو بیرون می کردم

تا کمی گردش کنن و بعد اون ها رو به داخل می بردم

و مواظب بودم که حیاط رو کثیف کاری نکنند دلم براشون می سوخت با این حال

مامانم و حمیده ناراضی بودن و گله داشتن و می گفتن که چرا

مریم اینا رو بیرون کردی و چون از دست حنا دلخور بودم

بعضی وقت ها اونو نمیاوردمش بیرون این هم بدونید که 

معلوم نیست که دیگه بتونم از لولود مراقبت کنم

شاید به جای اون ها جوجه های نو و زیبایی بخرم

ولی لولود و لی لی لی لی همیشه مرغ های خاص و زیبایی بودند.

مرغ ها 

 

[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 14:19 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 برنامه ی آفتاب شرقی

سایت برنامه: aftabsharghi.tv1.ir

مریم آفرینش:متاءسفانه نام مهمان را از یاد بردم.


بحث

هر فقیری هر گرسنه ای را دعا کنیم.

اگر بخواهیم اسلام بعد فردی بره در بعد اسلامی یک قدم بیاییم جلو...

دروغ رابطه ی مارا با هم خراب میکند به ما اعتماد نمی کنند...غیبت و خیلی چیزهای دیگر هم همین طور است.

 

می خواهی شاد باشی دل دیگران را شاد کن ...هرکس که میتونه مومنی را شاد کنه.

اگر مومنی به خانه ی غیر مومنی رفت تا پناه بگیرد در زمان مرگ اون غیر مومن 

خداوند به آتش می گوید که: اذیتش نکن...

خداوند غذایش را از بهشت به او می دهد از هر کجا که بخواهد...

چقدر خوشحال کردن دیگران قشنگه.

اگر به دیگران احسان کنی شاد می شوی...یک سلام دل کسی را شاد میکند.

با آشتی دادن بین دو مومن دل شاد می شود.

ما اگر می خواهیم که هدایت بشویم به کربلاء دقت کنیم.

                                                                                پایانش

[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 11:23 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

پاکن 

[ سه‌شنبه 10 آذر 1394 ] [ 14:43 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 توپ

[ سه‌شنبه 10 آذر 1394 ] [ 14:24 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 برنامه ی آفتاب شرقی                  خانم عبدالباقی


 

خدا را در نظر بگیریم

ما باید مسیر تقوای الهی را در پیش بگیریم.ش

همیشه راه برگشت بازه...برای توبه بازه

باید سعی کنیم بدبین به مومنان نشویم... و خوب باشیم.

با کرامت ترین شما خدا در نظر گیرترین شماست.

ما دنبال احترام و کرامت هستیمش

ما متا"سفانه جنبه ی بد را می خواهیم در دیگران و جنبه ی خوب را در خودمان پیدا کنیم.

برای این که پز بدهیم و بگوییم ما بهترینیم و اینکه...

اگر کسی تحقیر شده و یا آبرویش رفته باشد خداوند این ها را برای طرف جبران میکند...

جداکننده

منظورش به نظر مریم آفرینش این هستش که:

یعنی بعضی ها فردی را تحقیر می کنند و سواستفاده میکنند

خداوند برای این فرد جبران میکند یا این دنیا یا اون دنیا

 

برای شفای بیماران ناعلاج دعا کنیم هر جا که هستند...

[ سه‌شنبه 03 آذر 1394 ] [ 14:46 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 سلام به دوستانم

ماه صفر را تسلیت می گویم

ماه صفر 94

یک مطلبی بود که نوشته بودم اما نشد تا الان وارد وب کنم

خیلی وقت پیش مامان و باباش یک عروسک شاسخین خرسی برای هدیه زهرا دختر خواهرم گرفتن

و هدیه خیلی دوستش داشت

خرسی

آنقدر بزرگه که اندازه ی هدیه هست الان هدیه قد کشیده و شاید بزرگتر از عروسک شده باشه

مامانم اون موقع که براش گرفته بودن ناراضی بود و غر غر میکردش

میگفت که :چرا اینقدر بزرگ گرفتید کوچکتر می گرفتید؟

بهش حق می دادم البت...ش

هدیه وقتی می خواست با عروسکش از خونه ی ما بره خونه خودشون که پایینه

به خاطر بزرگیه عروسک جلوشو نمیدید...ش

شاسخین

ولی بگم آنقدر این عروسک نرم و لطیفه که میشه به عنوان بالشت از اون استفاده کرد                پایان

[ سه‌شنبه 26 آبان 1394 ] [ 12:39 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 سلام به آفرینشی های عزیز...

کمی دیر اومدم دوباره به شما سر بزنم

دیروز پریروز که من و مامانم در خیابون پیاده رو داشتیم میرفتیم...

مردی مسن و پیری رو دیدیم که نشسته و میخواست سیگار بکشه

من و مامانم عکس روی سیگار رو دیدیم تعجب کردیم!!

الانا روی جعبه ی سیگار عکس ریه وشش میزارن اگه دقت کرده باشین

مرده پیره مشغول در اوردن سیگارش برای کشیدن بود

که مامانم به من گفت:داره به پیرترشدن و مردن خودش کمک میکنه

چقدر عکسه واقعاً تاثیر گذار بود مگه نه؟!!   

سیگار     

سیگار میکشم و حال میکنم خوش میگذره حال میکنم تا...

به خودم میام میگم چی اون دنیام؟

[ یکشنبه 03 آبان 1394 ] [ 13:56 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

 با سلام خدمت دوستان محترم 

یک بحثی از تلوزیون کانال 3 دیدم با موضوع پرخاشگری اسم برنامه اش رو نمیدونم...

                امیدوارم به دردتون بخوره با ما همراه شوید...


(بحث پرخاشگری)ش

به قول خانم دکتره که میگه آستانه ی تحمل خیلی پایینه چیزی هست که سالها فکر می کنه...

خیلی از مواقع خانواده رفتاری می کنند که فکر می کنند معقول هستش.

برای مثال کسانی که مورد تحقیر و مورد فریب قرار گرفتند بروز نوعی پرخاشگری درونی می شوند.

                                        تک فرزندی شده یک مصیبت...

در خانواده اینطوریه که همه حاکم می شوند غیر از فرزندها...ما نمی تونیم بحث پرخاشگری رو حذف کنیم.ش

پرخاشگری

چه راهکاری هست؟

متفاوته...هم در شهرهای بزرگ هم در شهرستان ها

والدین نمی دونند باید چه کاری بکنند...!!

یک سری آموزش های رسمی هستش ...دریافت مشاوره برای والدین وجود دارد

چقدر حاشیه سازی شده و اگر دچار همچین مسئله ای شدند مشاوره هستش...

در بعضی بیماری ها هم مواجه می شویم مثل افسردگی

اگر ما سعی کنیم خودمون و رفتارمون را کنترل کنیم خیلی خوب میشه

              شچه خوبه خودمون را کنترل کنیمش

[ یکشنبه 22 شهریور 1394 ] [ 14:06 ] [ maryamafarinesh ]

[ ارسال نظر(0) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران